روانشناسی نوین

ارائه برترین مقالات روانشناسی

با توجه به به روز رسانی وبلاگ و افزودن مطالب علمی نوین این وبلاگ به آدرس دیگری تغیر پیدا کرد. وبلاگ جدید:http://psychological.blogfa.com/ با نام سلامت روان.

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳۱ساعت٦:۳۸ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

اسکیزوفرنی

یکی از شایع ترین بیماریهای رونی که در بسیاری از جوامع تخت های بیمارستان ها و مراکز درمانی را به خود اختصاص داده بیماری اسکیزوفرنی می باشد که میزان شیوع آن 1در 1000 است .

در گذشته به این بیماری دو پاره شدن مغز یا جنون آنی نام برده میشد .

از علائم شایع در بیشتر افراد اسکیزوفرنیا می توان به:

1 -  توهم.که مشکل ریشه در ادراک فرد دارد. که بیمار ادعا میکند صداها یا تصاویری که که دیگران می بینند را میبیند که به آنها دستور یا کاری را می گوید که بر خلاف موازین اخلاقی بیمار است، در بسیاری از موارد این اعمال برای بیمار عادی میشود و به صورت ارتباط دو طرفه نمایان میشود از نشانه های توهم در بسیاری از اختلالات مانند وسواس و دو قطبی که در دوره هایی که در مانیا به سر میبرند دیده میشود . در بسیاری از موارد خودکشی بیماران نشانه هایی از توهم دیداری و شنیداری را گزارش کرده اند.

2 – هذیان. که مشکل ریشه در باورهای غیر منطقی فرد دارد. ممکن است بیمار اسکیزوفرنیا ادعا کند مرتکب کار بسیار بزرگی شده است یا اینکه شخصیت بسیار بزرگی دارد و ار طرف خداوند آمده است در بسیاری از موارد هذیان پارانوییدی دیده شده است که نمونه آن گزارشی از بیماری است که ادعا کرده که دیگران در تعقیب او هستند دائما او را تحت نظر دارند .

3 – اختلال در تفکر. که تقریبا در بسیاری از بیماران وجود دارد واز عوامل مهم افراد اسکیزوفرنیایی است .که در نمونه آن بیمار از عالم واقع کناره گیری میکند واز کلیه اعمال محیطی دور میشود و همچنین قدرت تفکر انتزاعی را از دست می دهد .

بیشتر افراد اسکیزوفرنیایی ، کناره گیری، در خود فرو رفتگی و همچنین علائم پرخاشگری را گزارش کرده اند.

از مهمترین عوامل این بیماری میتوان به وراثت اشاره کرد که تعداد کثیری از افراد را تشکیل میدهند .

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٠ساعت٧:٢٩ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

دیروز و فردا با هم دست به یکی کردند.دیروز با خاطراتش مرا فریب داد و فردا با وعده هایش و تا چشم باز کردم دیدم امروز را هم از دست دادم. پس قدر لحظه هایت را بدان.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٥ساعت٦:٠٦ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٥ساعت٥:٥٤ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

 

 

آرامش را از طبیعت بیاموز

 

 

 

آرامش را از طبیعت بیاموز

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٥ساعت٥:٤٩ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

\ 

اضطراب چیست

     همة انسانها اضطراب را در زندگى خود تجربه می‌کنند و طبیعى است که مردم هنگام مواجهه با موقعیتهاى تهدیدکننده و تنش‌زا مضطرب می‌شوند، اما احساس اضطراب شدید و مزمن در غیاب علت واضح، امرى غیرعادى است.

    اضطراب شامل احساس عدم اطمینان، درماندگى و برانگیختگى فیزیولوژیکى است. به‌طور کلى اضطراب یک احساس منتشر، بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم دلواپسى است که با یک یا چند حس جسمى مانند احساس خالى شدن سر دل، تنگى قفسه سینه، طپش قلب، تعریق، سردرد و غیره همراه است.

     بررسیها نشان می‌دهد که اضطراب در مردها، طبقات اقتصادى مرفه و جوانان کمتر است و در زنان، افراد کم‌درآمد و سالمندان بیشتر شایع می‌باشد.

 

علائم و نشانه های اضطراب

ـ عصبى بودن، آرام و قرار نداشتن
ـ تنش
ـ احساس خستگى
ـ سرگیجه
ـ تکرر ادرار
ـ طپش قلب
ـ بی‌حالى
ـ تنگى نفس
ـ تعریق
ـ لرزش
ـ نگرانى و دلهره
ـ بی‌خوابى
ـ اشکال در تمرکز حواس
ـ گوش به زنگ بودن

 

اضطراب در کودکان و نوجوانان

     بسیارى از کودکان هنگام قرارگیرى در وضعیت جدید مثل روبرو شدن با افراد جدید، احساس اضطراب کرده و به‌طور خجالت‌آورى به مادر و پدر، افراد فامیل و یا وابستگان به اصطلاح «آویزان» می‌شوند.

    معمولاً والدین می‌توانند آنها را تشویق به خروج از «منطقه امن» بکنند. هر چند بعضى از کودکان در مقابل این شرایط مقاومت کرده و آنها را نمی‌پذیرند. به‌منظور کمک به کودکان در این موقعیت باید صبر و حوصله کافى داشت به‌طوریکه آنها احساس اعتماد به نفس کافى جهت مقابله با مسائلى که به نظرشان مشکل مى آید، را کسب کنند.

      بسیارى از والدین از این احساس کودکانشان آگاه نیستند تا روزى که آنان به مشکلى برخورد می‌کنند مثل روز رفتن به مدرسه و ... منشاء این اضطراب در کودکان ناشناخته می‌باشد. اغلب ترکیبى از یک ترس ناشناخته و فقدان کنترل همراه با یک طبیعت ناشى از شرم و خجالت زمینة بسیارى از اضطراب کودکان را تشکیل می‌دهد.

      بسیارى از شکایتهاى کودکان در دوران ابتدائى مدرسه همچون درد معده یا سوزش سر دل و یا دردهاى پراکنده دیگر، ناشى از وجود یک اضطراب نهفته در کودکان است که وجود اختلاف در خانواده و نگرانى در پدر و مادر می‌تواند از علل آن باشد که این نگرانى مستقیماً به کودک انتقال یافته و با این شکایات بروز مى کند.

شایعترین اختلالات اضطرابى در کودکان و نوجوانان عبارتند از:

ـ اضطراب جدایى (
Separation Anxiety)

ـ اضطراب امتحان (
Exam Anxiety)

ـ اضطراب اجتماعى (
Social Anxiety)

ـ ترس از مدرسه (
School Phobia)

 

عوامل موثردر اضطراب نوجوانان و مقابله با آن

      سرچشمه بسیاری از ناراحتیهای ظاهراً غیر منطقی نوجوانان اضطرابی است که از عوامل گوناگون از جمله عوامل زیر ناشی می شود : تغییرات جسمانی از قبیل نگرانی از دیررسی بلوغ به خصوص در پسرها، نگرانی از زود رسی بلوغ به خصوص در دخترها، ترس و احساس خجالت از تغییر جسمانی و رنج ناشی از عدم پذیرش تغییرات جسمانی، عدم پذیرش از جانب همسالان، مستقل شدن، بروز رفتار پرخاشگرانه، غیر منطقی بودن، نداشتن مهارتهای لازم برای زندگی، تمایلات جنسی و آشفتگی در نقش. در اینجا به طور مختصر بعضی از این عوامل مورد بررسی قرار می گیرند:

نحوه رویارویی با رنج ناشی از تغییرات جسمانی

      تغییرات ناشی از دوران بلوغ را نوجوان بتدریج می پذیرد. علت اصلی نگرانی در مورد نکات دیگری همچون زودرسی و دیررسی بلوغ و احساس خجالت در مواجهه با تغییرات جسمانی، عدم آگاهی، آگاهی ناقص یا محدود و یا اطلاعات نادرست نوجوان در زمینه های مختلف بلوغ و تغییرات جسمانی ناشی از آن است، که بهترین راه پیشگیری نیز فراهم آوردن آگاهی و بینش دقیق، صحیح و به موقع است. والدین باید قبل از پیدایش علایم ثانویه بلوغ فرد را بطور مناسب و با مراعات شئون اخلاقی، در جریان مسائلی از جمله سن بلوغ، عوامل موثر در پیدایش بلوغ و تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند. والدین و مربیان با فراهم آوردن جوی آزاد و سالم باید این امکان را به نوجوان بدهد که سوالات، افکار، احساسات و احیاناً نگرانیهای خود را صادقانه مطرح و جوابهای مناسب دریافت کند و نباید بگذارند تا نوجوانان برای یافتن پاسخ سوالات خود کسانی که صلاحیت ندارند از جمله همسالان مراجعه و دچار انحراف و اضطراب شود. در مواردی که نوجوان نمی تواند مسائل را حضوری با والدین مطرح کند، باید مربیان و اولیای مطلع و متعهد مدرسه در حد مجاز نوجوان را راهنمایی کنند و با ارائه کتابهای مناسب و بحثهای مفید، زمینه بدست آوردن اطلاعات سالم را فراهم آورند.

رویارویی با اضطراب ناشی از عدم پذیرش از جانب همسالان

        نتایج پژوهشی نشان داده است که ناامنی، وابستگی شدید و ناسالم نوجوان به والدین، ناتوانی یا نداشتن مهارتهای لازم در برقرار کردن روابط عاطفی، اجتماعی و اخلاقی سالم، تفاوت در فرهنگ خانواده ها و بخصوص عدم پذیرش ارزشها و آداب و رسوم گوناگون، موجب اضطراب بسیاری از نوجوانان می شود. برای اینکه نوجوانی که تجربه های ذکر شده را نداشته است دچار اضطراب شدید نشود و یا اضطراب او ادامه پیدا نکند اقدامات زیر مفید است :

- والدین باید گرایش فرزند خود به همسالان را بدرستی درک کنند، زیرا این یک نیاز طبیعی است که بخواهد مورد توجه و حمایت همسالان قرار گیرد.

- والدین با نوجوان در مورد گزینش دوست توافق نمایند تا دچار تعارض نشود و پنهان کاری نیز نکند.

- باید سعی کنند به طور منطقی با نوجوان روبرو شوند و در وقت مناسب، با گفتگوی ملایم و استدلال، او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرتها کنند.

- والدین و مربیان برای دوستان نوجوان باید اعتبار و احترام قایل باشند.

- والدین و مربیان و... باید در همه مواقع بخصوص در برابر همسالان، احترام و شخصیت نوجوان را حفظ کنند.

رویارویی با اضطراب ناشی از دوگانگی و ترس از مستقل شدن

       یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوان کسب استقلال از افراد خانواده و دیگران است. مطالعات نشان داده که اضطراب در کسانی بیشتر دیده می شود که دچار ناامنی شدید، عدم اعتماد به نفس، وابستگی ناسالم به والدین بخصوص مادر هستند. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان اضطراب ایجاد می کند. از جمله حالاتی که در زمینه مستقل شدن دیده می شود، تضاد و دوگانگی است، یعنی نوجوان در حالیکه می خواهد و می داند که باید مستقل شود از استقلال نیز می ترسد. برای جلوگیری از این دوگانگی والدین باید وضعیتی فرآهم آورند تا نوجوان با بدست آوردن اعتماد بنفس، امنیت روانی و جرات تجربه کردن، بتدریج درصدد کسب استقلال برآیند. یکی از دلایل اساسی در اضطراب ناشی از مستقل شدن، عدم آگاهی از وضعیتی است که نوجوان بعد از مستقل شدن پیدا خواهد کرد. به نوجوان باید مسئولیت و فرصت داد که در بسیاری از امور مربوط به خود اظهار عقیده کنند و تصمیم بگیرند، ولو اینکه اشتباه کنند. و نباید نوجوانان را به خاطر اشتباهاتشان مورد تنبیه یا تحقیر قرار داد بلکه باید به آنها این فلسفه را آموخت که زندگی سراسر تلاش و مبارزه است و آنها می توانند از خطاهای خود درسهای مفید بیاموزند. در نیاز نوجوانان به کسب استقلال تفاوتهای فردی وجود دارد به همین دلیل نباید آنها را مقایسه ملامت آمیز کرد زیرا گاهی باعث دلسردی، احساس نا امنی و اضطراب می شود.

رویارویی با اضطراب ناشی از بروز رفتار پرخاشگرانه

      یکی از خصوصیات بعضی از نوجوانان مخالفت با افراد مختلف در خانه و خارج از آن است که گاه بصورت پرخاشگری کلامی یا غیر کلامی بروز می کند. عدم توانایی در کنترل رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب بسیاری از نوجوانان است. بطور خلاصه بالا بردن میزان مقاومت و تحمل کودک در برابر ناکامی و سختیها، ارضاء صحیح نیازهای کودک، ایجاد امنیت روانی و بوجود آوردن الگوهای رفتار مناسب می تواند در پیشگیری رفتار پرخاشگرانه موثر باشد. اگر این اقدامات بموقع انجام نشود باید در زمان حال امکاناتی فراهم آوریم که نوجوان کمتر پرخاشگری کند و با اضطراب کمتری روبه رو شود. توصیه های زیر در این زمینه مفید است:

- والدین و دیگران باید تا حد ممکن از امر و نهی های زیاد، بی مورد و غیر اصولی خودداری کنند.

- از ایجاد ممنوعیت و محدودیتهای بی مورد که مغایر با نیاز نوجوان به کسب آزادی و استقلال است خود داری کرد.

-با تقویت روحیه نوجوان بخصوص تکیه بر مهارتها و تواناییهای مثبت او، باید روشهای مناسب مواجهه با ناکامی را به او آموخت.

- به نوجوان باید آموخت که در مقابله با خشم به جای اینکه بدون تفکر خشمی کنترل نشده ابراز دارند منطقی برخورد کنند و بدون توهین و تحقیر به دیگران ابراز وجود کنند و عواطف خود را بیان کنند.

- باید به او فهماند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود اوست.

- در برابر پرخاشگری نوجوان نباید از تنبیه یا تحقیر استفاده کرد، زیرا این رفتارها خود باعث تشدید پرخاشگری می شوند بهتر است به عمل پرخاشگرانه او، پاسخ نداد، منتها باید به نوجوان فهماند که بی اعتنایی ظاهری به پرخاشگری او حمل بر تائید یا قبول آن نیست

 

انواع اضطراب

       اضطراب انواع مختلف و متنوعى دارد که هر فردى ممکن است به یک یا چند نوع از این اختلالات مبتلا باشد:

۱ـ اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر (Generalized Anxiety Disorder)

ترکیبى از علائم زیر در این اختلال وجود دارد:

   طپش قلب، تنگى نفس، اسهال، بی‌اشتهایى، سستى، سرگیجه، تعریق، بی‌خوابى، تکرر ادرار، لرزش، فقدان آرامش، مرطوب بودن کف دست، احساس گرفتگى گلو، نگرانى نسبت به آینده، گوش به زنگ بودن نسبت به محیط. در اضطراب فراگیر خطر واقعى وجود ندارد.

۲ـ اختلال هراس (Panic Disorder)

      این افراد دچار حملات اضطرابى پیش‌بینى نشده‌اى می‌شوند که ممکن است ظرف چند ثانیه تا چند ساعت و حتى چند روز نوسان کند. مبتلایان به این اختلال می‌ترسند مبادا بمیرند، دیوانه شوند یا بی‌اختیار دست به کارهایى بزنند و یا علائم روانى ـ حسى غیرمعمول نشان دهند. سایر علائم اختلال اضطراب فراگیر نیز در این اختلال مشاهده می‌گردد.

۳ـ ترسهاى اختصاصى یا ساده (Simple Phobia)

     شایعترین نوع ترس است. در خانمها بیشتر وجود دارد. یک نوع ترس غیرمنطقى است که طى آن فرد از مواجهه با اشیاء، فعالیتها و موقعیتهاى خاص همچون ترس از حیوانات، طوفان، بلندى، جراحت، خون و مرگ اجتناب می‌کند. در این موارد خود فرد متوجه افراطى و غیرمنطقى بودن ترس خویش است.

۴ـ ترس از مکانهاى باز (Agorophobia)

      افراد مبتلا به این اختلال از وارد شدن به موقعیتهاى ناآشنا هراس دارند. مثلاً از رفتن به فضاى باز، مسافرت و حضور در ازدحام امتناع می‌کنند. این افراد از ترک کردن محیط منزل دچار ترس شدید هستند. این اختلال در نوجوانى شروع می‌شود و معمولاً این افراد تجربة اضطراب جدایى را در دوران کودکى داشته‌اند.

۵ـ ترسهاى اجتماعى (Social Phobia)

       این نوع ترس از اواخر دوران کودکى یا اوائل نوجوانى شروع می‌شود. این افراد در مواجهه با دیگران احساس شرمسارى می‌کنند، نگران هستند که دستها و صدایشان نلرزد و سرخ نشود. معمولاً از صحبت کردن و غذا خوردن در حضور جمع، ابراز وجود کردن، انتقاد کردن، اظهارنظر کردن و اشتباه کردن می‌ترسند.

۶ـ اختلال وسواس (Obsessive-compulsive Disorder)

       عبارت است از وسواس شدن افکار یا اعمال غیر ارادى، تکرارى و غیرمنطقى که فرد برخلاف میل خود آن را تکرار می‌کند. این بیمارى می‌تواند به‌صورت وسواس فکرى، وسواس عملى و یا وسواس فکرى و عملى توأم با هم باشد.

در وسواس فکرى، فرد نمی‌تواند فکرى را از ذهنش خارج کند (مثل افکار پرخاشگرى یا جنسی)، یعنى یک فکر، عقیده، احساس مزاحم و تکرار شونده وجود دارد.

       در وسواس عملى فرد براى اجراى تکرارى عملى خاص یا سلسله اعمالى خاص احساس اجبار می‌کند مثل شستن مکرر دستها. فکر وسواسى موجب افزایش اضطراب شخص می‌گردد درحالی‌که عمل وسواسى اضطراب شخص را کاهش می‌دهد.

۷ـ اختلال استرس پس از سانحه (PTSD: Post Troumatic Stress Disorder)

      این اختلال قبلاً «سندرم موج انفجار» نامیده می‌شد. معمولاً با یک استرس شدید هیجانى که شدت آن می‌تواند براى هرکس آسیب‌رسان باشد همراه است از قبیل جنگ، بلا یا سوانح طبیعى مثل زلزله، مورد حمله یا تجاوز به عنف واقع شدن و تصادفات شدید.

 

علل اضطراب

      اضطراب می‌تواند ناشى از یک وضعیت روحیـاجتماعى، فیزیکى، زیست‌شناختى، اختلالات طبى، اثرات جانبى داروها و یا ترکیبى از این موارد باشد. هنر یک پزشک در این است که اضطراب شما را در مجموعه‌اى از این عوامل تشخیص و راهنمایى کند.

 

فاکتورهاى روانى ـ اجتماعى

ـ حالات درونى فرد و انگیزه‌هاى ناخودآگاه
ـ ناتوانى فرد در مقابله با فشارهاى محیطى مانند کار، ازدواج و مبادلات بازرگانى
ـ احساس جدایى یا طرد شدن
ـ احساس فقدان یا از دست دادن حمایتهاى عاطفى مثل مرگ همسر

ـ تغییرات ناگهانى محیطى یا حوادث غیرمنتظره و خطرناک از قبیل:
٭ حوادث طبیعى مثل زلزله
٭ استرس ناشى از یک بیمارى طبى
٭ استرس ناشى از داروها
٭ استرس ناشى از مصرف مواد مخدر مثل کوکایین

ـ یادگیرى در منزل و محیط مثل یادگیرى اضطرابها و ترسهاى والدین
ـ افکار و عقاید غیرمنطقى، غلط و اغراق‌آمیز در مورد خطرات موجود در موقعیتها مثل
اضطراب امتحان که همراه با افکار و عقاید غلوآمیز می‌باشد.

 

عوامل جسمانى و زیست‌شناختى

ـ ژنتیک

   اضطراب اغلب از زمان کودکى و طفولیت شروع می‌شود. بنابراین تشخیص علائم زود هنگام این اختلالات از اهمیت خاص کلینیکى برخوردار است. مطالعات در این زمینه روى دو قلوهایى که پدر و مادر مضطرب داشتند شروع شده و ثابت شده است که اختلالات اضطرابى به شدت در فرزندان دوقلوى والدین مصطرب، حتى آنانکه در محیطهاى مختلف بزرگ شده‌اند، بیشتر است. در این زمینه ژنهاى مخصوصى که واسطه‌هاى شیمیایى مجزایى را تولید می‌کنند شناخته شده است

ـ فعل و انفعالات شیمیاى مغز

علل طبى و اثرات داروها

انواع و اقسام بیماریهاى طبى می‌توانند علائمى شبیه علائم اختلالات اضطرابى ایجاد کنند.

ـ اثرات مصرف داروهاى روانگردان و مواد مخدر

ـ پرکارى تیروئید، کم‌کارى تیروئید و کمبود ویتامین ب١٢

ـ وجود غده‌اى در غدة فوق کلیوى به‌نام فئوکروموستیوم، هورمون اپینفرین (
Epinephrin) تولید می‌کنند که می‌تواند موجب علائم اضطرابى به‌صورت حمله‌اى شود.

ـ برخى ضایعه‌هاى مغزى علائمى ایجاد می‌کنند که شبیه علائم اختلال وسواس عملى است.

ـ بی‌نظیمهاى قلبى علائم جسمى اختلال هراس (پانیک) را ایجاد می‌کند.

ـ کمبود قند خون (هیپوگلسیمی) می‌تواند علائمى شبیه علائم اختلال اضطرابى تولید کند.

ـ و بسیارى موارد دیگر.

 

ارتباط اضطراب با بیماریهای دیگر

اضطراب و کاهش قند خون

          کاهش قند خون در هر شرایطى با علائم اضطراب هماهنگى کامل دارد. یعنى در هر اضطراب قند خون کاهش پیدا می‌کند و این مطلبى است که تحقیقات جدید را به‌سوى خود منعطف کرده است.

این واقعیت ما را به این مهم راهنمایى مى کند که شاید با کنترل قند خون بتوان علائم اضطراب را در افراد کاهش داد.

 

درمان اضطراب

      در بعضى از موارد اضطراب بدون نیاز به درگیرى پزشک در این ماجرا می‌تواند درمان گردد. این موارد اضطراب طبیعى نام دارند که طى آن اضطراب به خوبى توسط بیمار کنترل شده و برطرف می‌شود مثل ترس ناشى از امتحان نهایى و یا ترس ناشى از مصاحبه. در چنین شرایطى استرس می‌تواند توسط اعمال و روشهاى زیر تحت کنترل درآید:

ـ صحبت با شخص مورد اعتماد

ـ روشهاى ایجاد تمرکز

ـ حمام گرفتن طولانى

ـ استراحت در یک اتاق تاریک

ـ ورزشهاى تنفس عمیق

 

درمان دارویى

      در گذشته داروهایى از خانوادة بنزودیازپانها مانند دیازپام (والیوم)، آلپرازولام (زانکس)، لورازپام (آتیوان) و باسپیرون در درمان اختلالات اضطرابى مورد استفاده قرار می‌گرفت.

در حال حاضر استفاده از داروهاى ضدافسردگى مانندSertaline (Zoloft)، Paroxctine (Paxil)، Fluxetin (Prozac) و Venlafaxineکاربرد بیشترى دارد.

      تجویز داروهاى ضد اضطراب یک پدیده مشخص در تمام دنیا است. تخمین زده می‌شود که بین ١٠ تا ٢٠% از مردم در نیمکره غربى تقریباً به‌طور مرتب از این داروها استفاده می‌کنند. طبق اظهار نظر رسمى FDA (سازمان غذا و دارویى آمریکا) در سال ١٩٧٨، ده میلیون آمریکایى از داروهاى دسته بنزودیازپینها استفاده می‌کرده‌اند.

       عده‌اى معتقدند که این آرام‌بخشها روش مؤثر و کم هزینه‌اى در مقایسه با سایر طرق درمانى است. عده‌اى نیز بر اثرات مؤثر درمانهاى غیردارویى تأکید دارند.

 

درمان غیردارویى

درمان غیردارویى شامل تکنیکهاى متعددى می‌باشد. در تمام این روشها به بیمار آموزشهاى کلاسیک کسب آرامش یاد داده می‌شود و بدین‌وسیله بدن خود به مقابلة مؤثر و مستقیم با عوامل تنش‌زا برمى خیزد.

ـ تن‌آرامى یا آرام‌سازى (Relaxation)

ـ مواجه‌سازى (exposure)

ـ غرقه‌سازى (Flooding)

ـ حساسیت‌زدایی(Desensitization)

ـ سرمشق‌دهى (Modeling)

ـ توقف فکر (Thought Stopping) ـ و موارد دیگر

 

پیشگیری از اضطراب

پیشگیرى شامل:

۱-رژیم غذایى

رژیم غذایى فاکتور بسیار مهمى است

براى آنکه از تغذیه سالم برخوردار باشید توصیه مى شود :

١- متنوع بخورید .

٢- مصرف غذاهاى پرچرب و یا شیرین را محدود کنید .

٣- از مصرف مقادیر زیاد نمک و کافئین پرهیز کنید .

۴- ویـتامـینهاى
A، D، E و K را بیش از مقادیر مجاز مصرف نکنید زیرا بدن این ویتامینها را ذخیره مى کند و اگر مقادیر زیادى از آنها در بافتهاى بدن تجمع یابند ممکن است اثرات سمى داشته باشد.

5- در روز چندین بار غلات و به اندازه کافى سیب زمینى بخورید.

۶- در مورد سبزیجات و میوه اصل پنج بار در روز را فراموش نکنید.

٧- روزانه به اندازه کافى لبنیات و حداقل یک بار در هفته ماهى بخورید، گوشت و تخم مرغ به اندازه مصرف کنید.

٨- به اندازه بنوشید، مصرف آب در زندگى حیاتى است و باید روزانه ٨ لیوان (٢ لیتر) آب بنوشید.

٩- خوشمزه و سالم بپزید ، با آب کم ، با چربى کم و حرارت کم.

١٠- آهسته بخورید و لذت ببرید.

١١- بطور مرتب خود را وزن کنید و پر تحرک باشید.

١٢- نمایه توده بدن را با استفاده از فرمول زیر محاسبه و با استاندارد مقایسه کنید:

یعنى اینکه وزن بدن بر حسب کیلو گرم را بر مربع قد بر حسب متر تقسیم نمائید
حال :

- اگر نمایه بدنتان کمتر از ۵/١٨ کیلو گرم باشد کم وزن مى باشید.
- اگر نمایه توده بدنتان ۵/١٨ تا ٩/٢۴ کیلو گرم باشد وزنتان در محدوده طبیعى است.
- اگر نمایه توده بدنتان ٢۵ تا ٩/٢٩ کیلو گرم باشد دچار افزایش وزن مى باشید.
- اگر نمایه تودة بدنتان بیشتر یا مساوى با ٣٠ کیلو گرم باشد مبتلا به چاقى مى باشید.

همیشه سعى نمایید با تغذیه صحیح و فعالیت بدنى، نمایه توده بدن خود را در محدوده طبیعى نگهدارید.

۲-ورزش منظم

       ورزش نکردن خصوصاً ورزش منظم به‌گونه‌اى تمام مراحل درمان اضطراب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هنگامى که علت اضطراب مشخص شود و یک برنامه درمانى مشخص تدوین گردد، به‌راحتى درمان‌پذیر بوده و سریعاً شخص به زندگى عادى بر می‌گردد ولى در صورت فقدان علت تشخیص، احساس اضطراب در یک پریود طولانى شخص را آزار داده و از فعالیتهاى اجتماعى دور می‌سازد پژوهشگران دریافته‌اند که پیاده‌روى تند و سریع به مدت ۴٠ دقیقه میزان اضطراب را به‌طور متوسط تا ١۴ درصد کاهش می‌دهد.

 

3- مدیتیشن ( Meditation)

۴ـ اجتماعى باشید.

    هنگامى که تحت فشار روانى هستیم غالباً به‌طور غریزى تمایل پیدا می‌کنیم که خود را از صحنه عمل کنار کشیده و به گوشه‌اى پناه ببریم. کارى بدتر از این وجود ندارد؟!!! گوشه‌گیرى به تشدید استرس کمک می‌کند. در این زمان باید سعى کنیم که با دوستان خود ارتباط بیشترى داشته باشیم.

     باید ترتیبى دهیم که عده‌اى بچه کوچک کنار ما باشند، کودکان می‌دانند که چگونه مارا مجبور به خنده کنند تا نگرانیمان را از یاد ببریم. ۵ـ هیجانات سرکوب شده خود را روى کاغذ بیاورید.

      متخصصان معتقدند که نوشتن ساده هیجانات بر روى کاغذ موجب تسکین روحى و روانى شخص می‌شود. نوشتن احساساتان در دفترچه کمک می‌کند تا فشار روانى ناشى از رویدادهایى مثل از دست دادن شغل، رنج بردن از مشکلات زناشوئى و ... را تسکین دهد.

۶ـ بخندید و شوخ‌طبع باشید.

    مطالعات زیادى نشان داده که خنده می‌تواند یکى از سالمترین پادزهرهاى فشار روانى باشد.

     هنگامى که می‌خندیم یا حتى طبق برخى تحقیقات موقعى که ما لبخند می‌زنیم جریان خون به مغز افزایش می‌یابد و موادى بنام اندروفین (هورمانهاى ضد دردى که در شخص احساس خوش و سلامت ایجاد می‌کند) در مغز آزاد می‌شود و سطح هورمونهاى استرس‌زا را در خون پایین می‌آورد.

۷ـ ذهن خود را متمرکز زمان حال کنید.

     اگر بتوانید ذهن خود را چنان پرورش دهید که امیدها و آمال خود را به کنارى نهاده و موقع مناسب و مقتضى به سراغ تک تک آنان بروید،به آرامش ذهنى دست خواهید یافت.

    جاده‌اى که به آرامش ذهنى منتهى می‌گردد از راهى موسوم به توجه می‌گذرد.این توجه به خود در هنگام عمل کردن به کارهاى ساده نظیر ظرف شستن و ... باعث می‌شود که به هیچ وجه بى هدف و سرگردان همچون بطرى بر امواج دریا شناور نشویم.

8 ـ گوش دادن به موسیقى ملایم:

     برخى مطالعات اخیر نشان داده است که موسیقى آرام باعث آهسته کردن ضربان قلب و افزایش آندروفینها و کاهش اضطراب می‌شود.
 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت۸:٢٢ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

 

عقب ماندگی ذهنی
عقب ماندگی ذهنی ناظراست بر عملکرد عمومی هوش که بطور معنی دار پایین تر از حد متوسط است و به طور همزمان ، همراه با نواقصی در رفتار سازشی است که در دروان رشد و تحول ظاهر شده ، تعریف شده است.
عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان بهره هوشی از خفیف تا بسیار شدید (‌عمیق) ‌تعیین می گردد. و براساس شدت علائم مرضی، از نظر پزشکی، و...طبقه بندی می شود.
در زمینه علل عقب ماندگی ذهنی دانشمندان ومحققان تا کنون به بیش از دو هزار علت اشاره نموده اند. در حالی که هنوز بسیاری از علل عقب ماندگی ذهنی ناشناخته مانده است. در این مقاله علل عقب ماندگی ذهنی را که رابینسون و رابینسون به نقل از ماهر به چهار گروه به شرح زیر تقسیم کرده اند، بررسی شده است.
‌أ- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی
‌ب- عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بار داری
‌ج- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد
‌د- عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی.
هر کدام از این عوامل به تنهایی یا ترکیبی ، ممکن است موجب عقب ماندگی ذهنی در فرد شود. که در این قسمت تاثیر هریک را به اجمال بررسی می کنیم.
در پایان مقاله راه هایی برای پیشگیری از تولد کودک عقب مانده ذهنی که هدف اصلی است، ارائه گردیده است.


چکیده :

عقب ماندگی ذهنی ناظراست بر عملکرد عمومی هوش که بطور معنی دار پایین تر از حد متوسط است و به طور همزمان ، همراه با نواقصی در رفتار سازشی است که در دروان رشد و تحول ظاهر شده ، تعریف شده است.
عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان بهره هوشی از خفیف تا بسیار شدید (‌عمیق) ‌تعیین می گردد. و براساس شدت علائم مرضی، از نظر پزشکی، و...طبقه بندی می شود.
در زمینه علل عقب ماندگی ذهنی دانشمندان ومحققان تا کنون به بیش از دو هزار علت اشاره نموده اند. در حالی که هنوز بسیاری از علل عقب ماندگی ذهنی ناشناخته مانده است. در این مقاله علل عقب ماندگی ذهنی را که رابینسون و رابینسون به نقل از ماهر به چهار گروه به شرح زیر تقسیم کرده اند، بررسی شده است.
‌أ- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی
‌ب- عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بار داری
‌ج- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد
‌د- عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی.
هر کدام از این عوامل به تنهایی یا ترکیبی ، ممکن است موجب عقب ماندگی ذهنی در فرد شود. که در این قسمت تاثیر هریک را به اجمال بررسی می کنیم.
در پایان مقاله راه هایی برای پیشگیری از تولد کودک عقب مانده ذهنی که هدف اصلی است، ارائه گردیده است.

مقدمه:

در بین کودکان استثنایی،‌ یعنی افرادی که به لحاظ ویژگی های خاص ذهنی ،‌جسمی ، عاطفی و روانی در برخورداری مطلوب از تسهیلات و امکانات مختلف جامعه ،‌آموزش و پرورش و... نیازمند توجه وحمایت فوق العاده می باشند.
کودکان عقب مانده ذهنی به واسطه ی پیچیدگی خاص هوش و عقب ماندگی هوشی جایگاه قابل ملاحظه ای دارند.
علیرغم آنکه تا کنون بیش از دو هزار علت برای عقب ماندگی ذهنی عنوان گردیده است.
معهذا هنوز بسیاری از علل عقب ماندگی ذهنی ناشناخته مانده است. طبق آمار های مختلف که مبتنی بر تحقیقات و مطالعات فراوان است. حدود سه درصد از کل کودکان و دانش آموزان سنین مدرسه رو به طور قابل ملاحظه ای دچار عقب ماندگی ذهنی بوده اند. لذا لزوم شناخت این قبیل کودکان و آشنایی هر چه بیشتر با علل وقوع عقب ماندگی ذهنی و از همه مهمتر روش های پیشگیری از آن امری کاملا واجب و اجتناب ناپذیر است.
مقاله حاضر مقدمه ای است در امر شناخت ویژگی ها ،‌علل و راه هایی برای پیش گیری از عقب ماندگی ذهنی (‌که هدف اصلی مقاله می باشد) است. امید آن که مورد استفاده و مفید واقع گردد.


تعاریف :

تاکنون در هیچ یک از کتاب هایی که در مورد عقب ماندگان ذهنی نوشته شده است تعریف جامع و کاملی که مورد تایید همه یا اکثریت متخصصین فن باشد ذکر نشده است و این مساله بیشتر بخاطر پیچیدگی ماهیت عقب ماندگی ذهنی است. نمی توان عقب ماندگی ذهنی را بصورت یک پدیده مطلق تعریف کرد، بلکه بایستی عقب ماندگی ذهنی را بعنوان پدیده ای چند وجهی که وجوه آن به فیزیولوژی، روان شناسی، پزشکی، تعلیم و تربیت و جامعه شناسی محدود می گردد، مورد بررسی قرار داد (داورمنش،1376).
در این مختصر به چند تعریف اشاره می شود:
 انجمن آمریکایی نقص ذهنی ،‌ عقب ماندگی ذهنی ناظر
v است بر عملکرد عمومی هوش که بطور معنی دار پایین تر از حد متوسط است و به طور همزمان ، همراه با نواقصی در رفتار سازشی است که در دروان رشد و تحول ظاهر شده است، تعریف کرده است (رابینسون و رابینسون ، ترجمه ماهر، 1376).
 عقب ماندگی ذهنی
v مربوط به کنش عمومی هوش که به طور معنی دار یا قابل ملاحظه ای کمتر از حد متوسط عمل کرده و با نواقصی در رفتار سازشی توام بوده و در دوران رشد پدیدار شده است (‌گروسمن ،1973).
 عقب ماندگی ذهنی مربوط به عملکرد پایین تر از حد متوسط عمومی هوش که
v در دوران رشد ظاهر شده و همراه با اختلالاتی در رفتار سازشی است (هبر ،1961).
v مفهوم عقب ماندگی ذهنی از دیدگاه پیاژه عبارت است از نارسایی ظرفیت عملیاتی در فرد . کودک زمانی که به حدی از سازش یافتگی می رسد به تعادل دست می یابد و سازش و ظرفیت عقلی را با هم داراست ؛ پس عقب ماندگی ذهنی را نارسایی بر اثر توقف در سطح عملیاتی در نظر می گیرند( منصور،1370).

تعریف هوش: وکسلر هوش را به عنوان توانایی کلی جامع فرد برای این که به طور هدفمند عمل کند و به طور منطقی بیاندیشد و به طور موثر با محیطش به مبادله بپردازد ، تعریف کرده است.
تعریف رفتار سازشی : ثمر بخشی یا درجه ای که افراد می توانند استاندارد های مانند استقلال شخصی و مسئولیت اجتماعی را که از سن و گروه فرهنگی آنها انتظار می رود از خود نشان دهد. به سبب این این انتظارات از گرووه های سنی مختلف متفاوت خواهد بود(‌گروسمن ،1973).
دوران رشد وتحول: دوران رشد وتحول از تولد تا هجده سالگی است.
به طور معنی دار پایین تر متوسط : ناظر است بر نمره ای بیش از دو انحراف استاندارد زیر میانگین (متوسط)‌در یک آزمون میزان شده هوشی.

طبقه بندی عقب ماندگی ذهنی :
عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان بهره هوشی از خفیف تا بسیار شدید (‌عمیق) ‌تعیین می گردد. که به چند طبقه بندی اشاره می شود.

قدیمی ترین طبقه بندی از عقب ماندگی ذهنی بر اساس شدت علایم مرضی است.

1. کانا باهوشبهر 30 ـــ 0
2. کالیو باهوشبهر 50 ـــ 30
3. کودن باهوشبهر 70 ـــ 50

طبقه بندی از نظر پزشکی:

1. عقب ماندگی اولیه (ارثی) ( که حدود 30تا40 درصد عقب ماندگی های ذهنی را تشکیل می دهند).
2. عقب ماندگی ثانویه (محیطی)

طبقه بندی از لحاظ آموزشی (تربیتی):

1. عقب مانده ذهنی آموزش پذیر 70 ـــ 50
2. عقب مانده ذهنی تربیت پذیر 50 ـــ 25
3. عقب مانده ذهنی حمایت پذیر 25 ـــ به پایین

جدیدترین تقسیم بندی مربوط به چهارمین طبقه بندی راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی (
DSM IV ) است که به شرح زیراست:
عقب ماندگی ذهنی خفیف
عقب ماندگی ذهنی متوسط
عقب ماندگی ذهنی شدید
عقب ماندگی ذهنی عمیق
عقب ماندگی ذهنی با شدت غیراختصاصی (کاپلان و سادوک ، ترجمه ارجمند، 1385).

رواج عقب ماندگی ذهنی:
به سبب این که عقب ماندگی ذهنی فقط ناظر برمیزان هوش پایین نیست بلکه شامل شکست ها و ناکامی ها در رفتار سازشی می گردد.
به نظر می رسد که احکام آماری مربوط به رواج و شیوع این وضع با خطای بسیاری همراه باشد. اگر به توضیح به هنجار هوش بنگریم هوش بر70 تا دو انحراف معیار زیر میانگین را حد بالای عقب ماندگی ذهنی بگیریم باور خواهیم داشت که نزدیک به سه درصد از جمعیت در طیف عقب مانده های ذهنی قرار می گیرند .

سبب شناسی عقب ماندگی ذهنی :
با توجه به پیچیدگی عقب ماندگی ذهنی و عدم دست یابی به یک تعریف کامل و جامع از عقب ماندگی ذهنی به نحوی که مورد پذیرش تمامی متخصصین فن باشد در زمینه علل عقب ماندگی ذهنی دانشمندان ومحققان تا کنون به بیش از دو هزار علت اشاره نموده اند. در حالی که بسیاری از علل عقب ماندگی ذهنی نا شناخته مانده است. برای سهولت می توان علل و شرایط به وجود آمدن عقب ماندگی ذهنی را به شرح زیر بیان نمود (تفکیک علل مختلف عقب ماندگی ذهنی امری ساده نیست در واقع جدانمودن عوامل ژنتیکی و محیطی و فرهنگی به طور کاملا مشخص تقریبا غیر ممکن به نظر می رسد).
انجمن نقایص ذهنی در آمریکا عومل عقب ماندگی ذهنی را در نُه گروه به قرار زیر مطرح کرده است :
2. عفونت ومسمومیت ها
3. زخم یا عوامل فیزیکی
4. تغذیه و سوخت و ساز
5. بیماری های مغزی فاحش
6. ناهنجاری های کروموزومی
7. اختلالات دوران حاملگی
8. عقب ماندگی های ناشی از اختلالات روانی
9. تاثیر عوامل محیطی
10. عوامل ناشناخته قبل از تولد (‌گروسمن ‌به نقل از سیف نراقی ، 1372).

رابینسون و رابینسون به نقل از ماهر علل عقب ماندگی ذهنی را به چهار گروه به شرح زیر تقسیم کرده اند که عبارت اند از :
‌أ- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی
‌ب- عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بار داری
‌ج- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد
‌د- عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی.
هر کدام از این عوامل به تنهایی یا ترکیبی ، ممکن است موجب عقب ماندگی ذهنی در فرد شود. که در این قسمت تاثیر هریک را به اجمال بررسی می کنیم.

‌أ- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی:
هرگونه اختلال ژنتیکی و کروموزومی که اغلب بصورت ارثی در خانواده ی پدری یا مادری کودک وجود دارد، در بوجود آمدن کودک با ضایعات و اختلالات حسی و حرکتی و ذهنی نقش موثری دارد . در واقع عوارض و مشکلات وراثتی باعث ایجاد اختلالات فراوان در رشد جسمی و ذهنی کودکان می گردد.
گروهی از کودکان که بعلت نارسایی های ژنتیکی دچار عقب ماندگی ذهنی شده اند اغلب دارای اختلالات دیگری نیز می باشند . آن تعداد از نوزادان ناقص که مرده متولد می شوند اغلب به علت همین اختلالات ژنتیکی می باشد که نتوانسته اند در حالت طبیعی رشد و نمو کنند .
برخی دیگر بعلت مشکلات ژنتیکی در حالت وخیمی بدنیا می آیند نیاز فوری و شدیدی به مراقبت پزشکی داند. کودکانی که بعلت اختلالات ژنتیکی دچار عقب ماندگی می شوند دارای خصوصیات جسمی و ذهنی یکسان نمی باشند.
بطور مثال کودکان منگول که بعلت اختلال کروموزومی به دنیا می آیند و وجوه و خصوصیات مشترکی با هم دارند باز هم به طور یکسان نیستند.

‌ب- عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بار داری:

1. سیفلیس (کوفت ):
نوعی بیماری است که توسط انگی بنام تره پونماپالیدوما که از را جفت عبوره کرده و جنین را آلوده می کند. این بیماری برای جنین و رشد طبیعی آن بسیار خطر ناک است. ویروس سیفلیس علاوه بر ایجاد نارسایی هوشی در کودک،‌ ناهنجار های حسی و حرکتی، کوری، صرع، اختلالات قلب و عروق و مسائل روانی را نیز سبب می گردد.

2. سرخچه ( سرخجه ):
بیماری عفونی و ویروسی است که این بیماری اگر در سه ماهه اول بار داری پدیدار شود ،‌ موجب نارسایی هوشی ، نابینایی، ناشنوایی و ... می شود. واکسن این بیماری باعث پیشگیری از ابتلاء به این بیماری شده و دخترانی که قبل از ازدواج به سرخچه مبتلا نشده اند تزریق واکسن این بیماری توصیه شده است.
سایر عفونت ها ی ویروسی مانند تب خال ،‌آنفلانزا ، اوریون و ... ممکن است آثار مختلف و ناهنجاری های گوناگون و نارسایی هوشی در کودک ایجاد کند.

3. عامل همخونی
Rh
این عامل در ایجاد ناهنجاری های هوشی تاثیر فراوان دارد ، عدم تجانس عامل
Rh مادر و پدر اهمیت بسیاری دارد بویژه هنگامی که Rh مادر منفی و Rh پدر مثبت باشد. در بارداری اول مقداری از Rh مثبت جنین از پدرش گرفته داخل خون مادر می شود و در خون مادر ماده ضد Rh را می سازد که همین آنتی کور در زایمان های بعدی باعث خراب شدن خون جنین شده و بیماری کرن ایکتروس را به وجود می آورد که باعث رسوب املاح آهن حاصل از خراب شدن گلبول های قرمز کودک در سلول های مغز می باشد ، ‌یرقان حاصل از این بیماری باعث عقب ماندگی ذهنی ، فلج مغزی و ... می شود.

4. عوامل تراتوژیک ( عوامل آسیب زا) :
این عارضه شامل عواملی است که اگر مادر در دوران بارداری در معرض آن ها قرار گرفته و یا مورد استفاده قرار دهد برای جنین مضر است ؛‌ مانند پرتو نگاری ( اشعه
X ) ،‌مصرف دارو ها ( تالیدومید ) ،‌فلزات سنگین ( سرب و جیوه) و هرمون های جنسی ،‌کمبود ویتامین ها مخصوصاَ AوD و مصرف بیش از اندازه ویتامین ها از جمله A وK ، مصرف زیاد ویتامین D که باعث افزایش کلسیم در خون نوزاد می شود.

4.1. تاثیر اشعه
X : قرار گرفتن مادران باردار به دفعات وبه مدت طولانی در ماههای اول بارداری در معرض تابش اشعه X ( مخصوصاً به شکم و ناحیه لگن مادر) باعث اختلالاتی از قبیل عدم رشد جنین، کمبود وزن، عدم رشد مغز، میکروسفالی ، هیدروسفالی ، و نارسایی های هوشی و نقایص بدنی می شود.
4.2. تاثیر داروهای شیمیایی: مصرف هر دارویی بیجا در زمان بارداری مخصوصاً در سه ماهه اولیه بارداری ، اگر به مدت طولانی هم مصرف نشود خالی از ضرر نیست.
4.3. مسمومیت سرب: در مسمومیت شدید سرب نرخ مرگ و میر بالاست و آسیب دیدگی دایمی رواج کامل دارد. در بزرگسالان عوارضی چون کم خونی، دردهای حاد روده ای و بیماری های سیستم عصبی پیرامونی مشاهده می شود. در کودکان ممکن است آنسفالوپاتی ، عقب ماندگی ذهنی، صرع های قابل بازگشت و فلج مغزی رخ دهد( پرل اشتاین و آتالا به نقل از ماهر،1377).

5. اعتیاد :
اعتیاد والدین به مشروبات الکلی موجب مسمومیت شده و ژن مسموم باعث نقص هوشی و ضعف عمومی در رشد طبیعی و ناهنجاری های حسی و حرکتی و گاهی سبب عقب ماندگی ذهنی و ناهنجاری های مغزی نیز می گردد(بخشی از نتایج تحقیقات دانشگاه لندن،1979).
همچنین تحقیقات نشان می دهد که مصرف مواد مخدر به علت خاصیت تنگ کنندگی رگها که توسط نیکوتین اعمال می شود و وجود مونواکسید کربن موجود در سیگار، از عوامل موثر در به وجود آمدن نوزادان سبک وزن و نارس می باشد و نوزادان سبک وزن تر از حد طبیعی گاهی دچار بعضی از ناهنجاری های بدنی و ذهنی و عاطفی می گردند.

6. هیجانات مادر:
هیجان های ناگهانی و شدید و یا دائمی مادر بر روی جنین تاثیر می گذارند علت این تاثیر، تغییرات اساسی بیوشیمیایی است که به خاطر چگونگی ترشح هورمون های غدد داخلی در ارگانیسم مادر روی می دهد. مادرانی که در دوران بارداری با استرس ها و مشکلات گوناگونی روبه رو هستند، این مشکلات در آن ها ایجاد تنش می کند و نوزاد کم وزن متولد می شود.

7. سوء تغذیه مادری در دوران آبستنی:
سوء تغذیه مادری به هنگام دوران آبستنی به کم وزنی نوزاد در وقت تولد منتهی می شود.

8. سن والدین:
همانطور که نتایج تحقیقات نشان می دهد که کروموزم ها در خانم ها از سی سالگی به بعد تغییراتی پیدا می کند و ممکن است باعث تولد کودک عقب مانده ذهنی شود. بهترین سن ازدواج و زایمان طبق تحقیقات انجام شده بین 20 تا 28 سالگی گزارش شده است، قبل از این دوران به علت عدم رشد کافی اعضای تناسلی احتمال زایمان های مشکل زیاد است و بعد از سن نیز مخاطرات آوردن کودک عقب مانده بیشتر می شود(میلانی فر ، 1374).
چسبندگی کروموزومی با افزایش سن مادر بطور قابل ملاحظه ای افزایش می یابد و عوارض دیگر مربوط به دوره ی آبستنی نیز تا حدی با افزایش سن، بیشتر می شود. در مطالعه ای که لیلین فلد ، پاسامانیک انجام دادند و مکرراً به آن استناد می شود، از 1107 کودک عقب مانده ذهنی و همین تعداد افراد گروه گواه ، ریسک عقب ماندگی ذهنی در کسانی که مادرنشان بعد از 35 سالگی صاحب اولین فرزند شده بودند، بسیار بالا بود (رابینسون و رابینسون به نقل از ماهر، 1377).

‌ج- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و بعد از تولد:

حوادث زایمانی
نارسی : بعضی از نوزادان به هنگام تولددر حدود 5/2 کیلوگرم یا کمتر وزن ارند ، نوزادان کم وزن بخش بزرگی از کسانی که در دوران نوزادی می میرند و یا معمولا نابهنجاری های عصب شناختی از خود نشان می دهند، را تشکیل می دهد. بین نارسی و طبقه اجتماعی پایین پیوند مستحکمی وجود دارد . در مطالعات مختلف نشان داده شده که مادران متعلق به طبقات اجتماعی اقتصادی پایین ترآمادگی بیشتری برای داشتن کودک کم وزن دارند.

دیررسی : با توجه به تاریخ آخرین دوره قاعدگی ،‌مدت حدود چهار درصد از آبستنی ها ، بیش از 42 هفته یا بیشتر ادامه می یابد . اثرات آبستنی طولانی کاملا متغیر است . گاه جنین به رشد خود ادامه داده و به وزنش اضافه می شود و به نظر می رسد که خطری متوجه نمی باشد. در دیگر موارد،‌ جنین در بدست آوردن مواد غذایی نا کام شده و در رحم گرسنه می ماند ،‌به طوری که وزن خود را از دست می دهد . در حالی که دوره آبستنی به سرآمده باشد ماما های انگلیسی زایمان غیر طبیعی (سزارین )‌را توصیه می کنند و در آمریکا اغلب ماماها تر جیح می دهند که دوران آبستنی تا سه هفته پس از تاریخ مقرر ادامه یابد.

زایمان های طولانی: در بعضی از مواقع بواسطه طول مدت زایمان و ایجاد شرایط نامساعد برای جنین ، فشار های غیر طبیعی بر نوزاد وارد آمده و سبب اختلالات ذهنی می گردد. معمولاً علل زایمانهای طولانی عبارتند از : عدم تناسب بین جمجمه کودک واستخوان لگن مادر ، حالت کم حرکتی رحم ، بزرگی غیر عادی نوزاد ،‌قرار گرفتن غیر عادی کودک در رحم مادر ،‌ واکنش های هیجانی و غیر عادی مادر که سبب جلو گیری از تولید به موقع نوزاد و فشار وارد بر وی می شود . پیچیدگی بند ناف به دور گردن نوزاد، ‌نارسی کودک، ‌نارسی تنفسی و ... معمولاً در اثر زایمانهای طولانی، ‌سختی تولد نوزاد چند برابر شده و در نتیجه نوزاد از همان لحظات اول خسته و آسیب دیده یا احیاناً نیمه جان به دنیا می آید . معمولاً بر اثر فشار زیاد یا طولانی ، ناحیه سر صدمه دیده و گاهی نوزاد بی حالی و خفگی می شود و از نخستین مرحله تولد که آغاز سازگاری فیزیولوژیکی و بیولوژیکی با محیط است ، کودک از فعالیت باز می ماند و هوای کافی و لازم به سلول های او نمی رسد و همین وقفه موجب نقصان رشد عمومی و عقب ماندگی ذهنی نوزاد می شود.

صدمه مستقیم به سر : وضع حمل نوزاد از کانال طبیعی تولد می تواند فرآیندی مشکل و پر حادثه باشد ، در بعضی از مواقع ضربه ها و لطمه های وارده بر مغز از جمله عوارض متداول عقب ماندگی ذهنی و است.استفاده از وسایل فیزیکی و مکانیکی پزشکی مانند فورسپس در بسیاری از موارد اگر با دقت لازم نباشدباعث وارد آمدن فشار بر جمجمه و مغز نوزاد شده و عوارض گوناگونی از جمله نارسائی ذهنی و اختلالات حسی و حرکتی را سبب می شود . در مطالعات مربوط به رابطه ی عملکرد هوشی و وضعیت سر جنین در طول وضع حمل ، معلوم گردید که بین نوزادانی که عادی متولد شده اند ، و نوزادانی که دچار آسیب شده اند ، از نظر هوش و کنترل بدن تفاوت هایی وجود دارد.

بطور کلی عللی که در هنگام بارداری و زایمان و تولد کودک سبب عقب ماندگی ذهنی می گردد اکثراً قابل پیشگیری است. بنابراین حفظ کردن مادر از برخورد با عوامل سوء در دوران بارداری و امکانات صحیح و زایمان بموقع و مراقبت کافی و کامل از نوزاد ( پیشگیری از کمبود اکسیژن در نوزاد، جلوگیری از اسیدوز، اصلاح کمبود قند خون و اختلالات بیوشیمی دیگر نوزاد) از اثر گذاشتن بر روی مغز کودک، و در نتیجه از عقب افتادگی ذهنی جلوگیری خواهد کرد (فیض،1373).

حوادث بعد از تولد

عفونت ها: عفونت ها دو نوع هستند : مننژیت و آنسفالیت.
التهاب مغز‌(آنسفالیت) یا التهاب پرده های مغز را (مننژیت) در اثر عفونت های باکتریایی، یا ارگانیسم های سلی بوجود می آید. گاه التهاب مغز به ضایعاتی منجر می شود که گردش ماده مغزی ـ نخاعی را متوقف کرده و موجب هیدروسفالوس می گردد. مننژیت در اوان کودکی رخ می دهد و با آنتی بیوتیک ها قابل درمان است، ولی آنسفالیت معمولاً معلول ویروس هایی چون سرخک، آبله مرغان، سیاه سرفه، آنفلونزا است. بنابراین معالجه آن با آنتی بیوتیک ها نتیجه بخش نیست.

مسمومیت ها: در برخی از مسمومیت ها ی غذایی و دارویی در کودک بویژه در دوران شیرخوارگی و خردسالگی سبب ضایعاتی در سیستم عصبی و مغزی و بالنتیجه عقب ماندگی ذهنی می گردد.

ضربه های وارده به مغز کودک: در بسیاری از موارد ضربه های وارده بر مغز کودک مخصوصاً در سنین اولیه که هنوز جمجمه کودک محکم و استخوانی نشده است، هر ضربه و فشار بسهولت بر مغز اثر می گذارد و سبب ضایعات مغزی و بالطبع عقب ماندگی ذهنی و یا اختلالات حسی و حرکتی می شود. مراقبت از کودک در این شرایط از اهمیت بسزایی برخوردار است.

اختلالات غدد داخلی کودک: در بعضی از موارد به علت اختلالات غدد داخلی بویژه غده های هیپوفیز و تیروئید نارسایی هایی در سوخت و ساز بدن کودک فراهم می شود که از جمله مانع رشد طبیعی دستگاه مغز و اعصاب کودک می گردد. و این نقص در غدد و متابولیسم بدن تولید ناهنجاری می نماید که موجب اختلالات گوناگون در فعالیت های ذهنی و حسی و حرکتی می شود.

کمبود غذا و سوء تغذیه : سوء تغذیه و فقدان یا نارسایی بعضی از مواد غذایی لازم برای رشد طبیعی کودک موجب اختلال در رشد عمومی و بعضاً ناتوانی عصبی و ناهنجاری روانی گشته و عقب ماندگی ذهنی را سبب می گردد. بطوری که بسیاری از کودکان و نوجوانان که از تغذیه لازم برخوردار نبوده بر اثر گرسنگی مستمر تا حدود سه سال نسبت به همسالان خود عقب ماندگی ذهنی داشته اند که جبران آن در سنین بالاتر به سختی انجام پذیر است.

خستگی های جسمی و روانی : در بسیاری از موارد فرسودگی های شدید موجب ضعف و مسمومیت تدریجی بدن شده و بر مغز و اعصاب کودک اثر نامطلوب می گذارد و کودک را از رشد طبیعی تن و روان باز می دارد. همچنین خستگی های ذهنی روانی که بعلت تعارض و کشمکش های شدید طولانی عاطفی و اضطراب و هیجانات منفی عارض می گردد موجب فرسودگی و اختلالات و کندذهنی می گردد.

‌د- عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی:

عوامل محیطی بسیاری در هوش و سازگاری همه ی کودکان از جمله عقب ماندگان ذهنی تاثیر دارد. تاثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر، تغذیه، ناپایداری خانواده، وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی بد و محرومیت های فرهنگی و استرس های مکرر و فوق تحمل در محیط زندگی کودک می باشد. عدم ارائه تسهیلات و برنامه های آموزش و پرورش که معمولاً بر اثر فقر فرهنگی و محیطی و اقتصادی و اجتماعی می باشد. ازجمله عواملی است که در رکود هوشی کودکان موثر است. در این صورت عقب ماندگی بیشتر به فقر فرهنگی و ضعف انگیزه ها و محرکات لازم و ضروری محیط تربیتی کودک است. فقدان محرکات محیطی مناسب موجب می گردد که کودک انگیزه های لازم در تحرک و تلاش و تفکر وکسب تجارب تازه که در پرورش رشد هوشی کودک بسیار مهم می باشد، نداشته باشد. همچنین وجود خانواده ها و محیط های مضطرب و پرتشنج و حضور والدین ناراحت و پرخاشگر که مرتب بی دلیل کودک خود را سرزنش نموده و تنبیه می نمایند، باعث می شود که کودک از نظر عاطفی رشد سالم و طبیعی و سازگار با محیط نداشته و دچار خمودگی و نارسایی هوشی گردد.( اکثریت کودکان عقب مانده ذهنی جامعه متعلق به گروه عقب مانده های روانی اجتماعی می باشند. (فقر فرهنگی) و بیشتر در سطح آموزش پذیر هستند (حیدری،1379).

پیشگیری :
اگرچه هنوز تمامی علل مربوط به عقب ماندگی ذهنی بطور کامل روشن نگردیده و همچنین علوم پزشکی و روانپزشکی هنوز نمی تواند درمان خاصی را برای افراد عقب مانده ذهنی ارائه نمایند، ولی براساس آنچه تاکنون در این باره آشکار شده است. حقیقت آن است که این دانسته ها ، هرچند محدود، می تواند ما را در پیشگیری از عقب ماندگی ذهنی یاری نماید.

پیشگیری اولیه : جلوگیری از ظهور عوامل ایجاد کننده عقب ماندگی ذهنی بخصوص عوامل قبل از تولد از اهمیت ویژه برخوردار است.
1. مراجعه به مراکز مشاوره خانواده و مشاوره ژنتیک قبل از ازدواج، امری مناسب و در موارد زیر بسیار ضروری است:
• ازدواج فامیلی
• وجود فرد معلول در یکی از خانواده های طرفین
• ابتلای یکی از طرفین به مشکلاتی چون صرع، بیماری قند و مانند آن
• تمایل به داشتن فرزند بیشتر در حالیکه فرزند قبلی معلول باشد.
2. ممانعت از بارداری زنان در سنین بسیار کم (نوجوانی) و در سنین بالا‌ (بیشتر از 40سال).
3. مادرانی که برای جلوگیری از حاملگی مدتی از وسایل پیشگیری استفاده کرده اند، بهتر است تحت نظارت پزشک اقدام به بارداری کنند.
4. ناسازگاری گروه های خونی و بویژه
Rh مادر و نوزاد باید مورد توجه پزشک و والدین قرار گیرد.
5. استفاده از هر نوع دارو بویژه در ماههای اول بارداری باید با نظر پزشک متخصص انجام شود.
6. رسانه های گروهی با همکاری متخصصان زیربط و باتوجه به مواد خوراکی موجود در جامعه، لازم است برنامه های مناسب برای مادران باردار توصیه کنند.
7. با توجه به اثرات سوء پرتابی در هنگام بارداری به ویژه ماههای اول، هرگونه اقدامی از این نوع باید با نظر پزشک متخصص انجام شود.
8. مادران باردار باید در حد امکان از تماس با بیماران مبتلا به بیماری های عفونی و ویروسی پرهیز کنند.
9. مادران باردار لازم است از استعمال دخانیات، مواد مخدر، و مشروبات الکلی جداً پرهیز کند.
10. شرایط محیطی باید بگونه ای باشد که مادران باردار حتی الامکان در معرض تحریکات شدید و ناگهانی هیجانی و عاطفی قرار نگیرند.
11. متخصصین باید در موقع استفاده از ابزار کمکی جهت زایمان های سخت، نهایت دقت را بعمل آورند تا خطری متوجه نوزاد نشود.
12. در هنگام تولد، باید خون و ادرار کودک برای اندازه گیری مواد مختلف آن مورد آزمایش قرار گیرد، تا اگر عدم تعادلی وجود دارد بموقع بتوان اقدامات لازم را انجام داد.
13. اسباب بازی ها و وسایلی که برای استفاده کودکان تهیه می شود لازم است از جهت ایمنی و بی خطر بودن مورد توجه قرار گیرد.
14. تزریق بموقع واکسن ها و نیز ارجاع سریع کودک بیمار به پزشک متخصص، امری حتمی است.
15. مراقبت و مواظبت جدی کودک خردسال در مواجهه با سوانح و تصادفاتی که منجر به آسیب های مغزی می شود، همیشه مورد سفرش است.
16. کم کاری غده تیروئید مادرزادی و بیماری فنیل کتونوری از بیماری هایی هستند که اگر زود تشخیص نشوند باعث عقب ماندگی ذهنی خواهند شداگر در ماه اول تولد تشخیص داده شود قابل پیشگیری است.

پیشگیری ثانویه :

عقب ماندگی ذهنی درمان ندارد و بهترین راه کنترل جلوگیری از بروز آن است. بنظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در کنترل پیشرفت اختلال موثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگاری آن ها، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطی، سطح کارآیی این افراد در خانواده و جامعه می باشد. مهمترین مساله این است که عقب افتادگی کودک هرچه زودتر تشخیص داده شود و اقدامات اساسی در همه جهات انجام گیرد تا آنچه در توانایی ذاتی کودک نهفته است خودنمایی کند و کودک زندگی طبیعی داشته باشد.


پیشگیری ثالث :
انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود کردن تاثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد . استفاده از روش های توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ کارآیی عملی این افراد می تواند باعث افزایش اعتماد به نفس و ساز گاری مناسب تر با استرس های معمول زندگی افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش کودک و خانواده ، آموزش مهارت های کلامی،‌ محیطی، ارتباطی، اجتماعی، همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارت های جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان کمک موثری داشته باشند.

 
   
   
   

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ساعت۱٢:٥۳ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()

درمان رفتاری شناختی

 

معرفی درمان رفتاری شناختی

 

درمان رفتاری شناختی (CBT) چیست؟

چگونه درمان رفتاری شناختی از روشهای درمانی دیگر متمایز است؟

چگونه شخصی به اختلال مرتبط با روانشناسی دچار می‌شود؟

چگونه درمان رفتاری شناختی نتیجه می‌دهد؟

چه کسی می‌تواند از طریق درمان رفتاری شناختی یاری شود؟

 

درمان رفتاری شناختی چیست؟

درمان رفتاری شناختی (CBT) بر پایه این تصور کلی که رفتارها و الگوهای فکری منفی متغیر تأثیر بسزائی بر عواطف شخصی دارد قرار گرفته است. CBT به تشخیص تحلیل و تغییر افکار و رفتارها کمک می‌کند، یعنی به تسکین احساس اضطراب و افسردگی کمک می‌کند.

چگونه درمان رفتاری شناختی از روشهای درمانی دیگر متمایز است؟

سالها تجربه و تحقیقات بالینی نشان داده‌اند که درمان رفتاری شناختی (CBT) روش درمانی بسیار مؤثری است. این روش بر مداخله‌های ساده ولی مؤثر، البته نه باب روز، و برروشهای اثبات نشده متکی است. CBT بر مبنای روش علمی و قدرت عقل و ایمان شخص استوار است، اعمال، عواطف و افکار منفی آنها را کنترل کرده و تغییر می‌دهد. این روش معمولاً کوتاه مدت و همراه با اقدامی تنظیم شده است.

چگونه شخصی به اختلال مرتبط با روانشناسی دچار می‌شود؟

در ابتدای زندگی ما طرحها و نظریات شناختی را پایه‌ریزی می‌کنیم که در واقع الگوهای رفتاری ما را تعیین می‌کنند.

این طرحها اغلب شامل باورهای غیرمنطقی و نابهنجار هستند که باعث افکار و رفتارهای منفی می‌شوند. رفتار و افکار منفی می‌توانند به مشکلات روانی جدی چون : افسردگی بالینی و اختلالات هیجانی منتج شوند. بخاطر سپردن این نکته حائز اهمیت است که عواطفی چون : اندوه زیاد، ترس و احساس گناه نابجا، براستی توسط رفتار و افکار نابهنجار ایجاد می‌شوند.

چگونه درمان رفتاری شناختی نتیجه بخش خواهد بود؟

تحقیقات علمی گسترده نشان داده‌اند که تغییر در روش رفتار و افکار شخص می‌تواند تأثیرات بنیادی بر حالات عاطفی شخصی داشته باشد. CBT از اقدام تنظیم شده و خیلی دستوری استفاده کرده و به شخص می‌آموزد که الگوهای نابهنجار عمل و رفتاری را جستجو کرده، تشخیص داده و تحلیل کند. به محض اینکه این الگوهای بی‌فایده تشخیص داده شوند درمان کننده به بیماران می‌آموزد که چگونه با آن مقابله کرده و افکار و رفتارشان را بازسازی کنند. رفتار مبتنی بر منطق و تفکر متکی بر واقعیت می‌شود. حالتهای عاطفی منفی چون افسردگی و اضطراب بزودی تسکین می‌یابند.

چه کسی می‌تواند از طریق درمان رفتاری شناختی یاری شود؟

CBT بر پایة همکاری مشترک درمانگر و بیمار استوار است. این نوع درمان برروی افراد ترغیب شده که جهت کمک به بهود خودشان مصمم شده‌اند بیشترین تأثیر را دارد. CBT به افرادی که از افسردگی، اضطراب، اختلال وسواس‌گونه غیرارادی و اختلالات دیگر رنج می‌کشند کمک می‌کند.


درمان رفتاری شناختی

درمان رفتاری شناختی چیست؟

درمان رفتاری شناختی روشی براساس ایجاد پاسخ توسط اثرات فکری نه فیزیکی است که بوسیله روانشناسان و درمان کننده‌ها جهت کمک به ارتقاء تغییرات قطعی در افراد و کمک به تسکین رنجهای عاطفی و همچنین مطرح ساختن تعداد زیادی از مسائل رفتاری، اجتماعی و فکری استفاده می‌شود. درمانگرهای رفتاری شناختی مشکلات ناشی از تفکر غیرمنطقی شخص، استنباطهای غلط، افکار نابهنجار و یادگیری ناقص را تشخیص داده و درمان می‌کند. این نوع درمان می‌تواند توسط افراد، خانواده‌ها و گروهها هدایت شود. مسائلی چون اضطراب، افسردگی، عصبانیت، شرمندگی، عزت نفس پائین، تطبیق مشکلات، آشفتگی خواب، و فشارها و ضربه‌های روحی گذشته عنوان می‌شوند.

اهداف روش درمان رفتاری شناختی چیست؟

اهداف آن بازسازی کردن افکار، احساسات و باورهای شخص است. چنین بازسازی تغییرات عاطفی و رفتاری را تسهیل می‌کند. در طول درمان توانائیها و مهارتهای تقلیدی سنجیده شده و پیشرفت بهتری خواهد شد.

چه نوع روشهائی در درمان رفتاری شناختی استفاده می‌شود؟

تعدادی از روشهائی که درمانگر استفاده می‌کند شامل موارد زیر است، ولی محدود به آنها نیست.

-        مقابله با عقاید غیرمنطقی

-        تخفیف تعلیم و تربیت و آموزش

-        خودآگاهی دهندگی

-        نمایش شناختی

-        جلوگیری از فکر

-        آموزش مهارتهای ارتباطی

-        آموزش مهارتهای مؤکد

-        آموزش مهارتهای اجتماعی

-        کتاب درمانی

-        تکالیف مخصوص خانه

چگونه درمان کنترل می‌شود؟

در ابتدا مراجعه کنندگان ارزیابی می‌شوند. جهت بدست آوردن اطلاعات زمینه‌ای و سابقه‌ای کامل برای درک بهتر ماهیت مشکلاتی که معالجه برای آنها درخواست شده است. تکمیل پرسشنامه و ابزار سنجش نیز از مراجعه‌کنندگان درخواست می‌شود. معالجه معمولاً هفتگی و متمرکز بر مسائل جاری انجام می‌شود. روشی از معالحه برای تعیین اهداف و ترغیب پیشرفت تکمیل می‌شود. تعداد جلسات بسته به نوع مشکلات تحت درمان متفاوت است. انتظار می‌رود که مراجعه کنندگان، شرکت کنندگانی فعال برای درمان خودشان باشند.

اصول درمان رفتاری شناختی:

دکتر – جان وینستون بوش

موسسة نیویورک جهت درمانهای رفتاری شناختی

درمان رفتاری شناختی یک دستاورد علمی اثبات شده پژوهشی و بالینی در مراقبت از سلامت روانی است. مطالعات فراوانی که توسط روانشناسان و نیز روانکاوان انجام شده دلیل ترجیح روش درمانی CBT در شرایطی چون شرایط زیر روشن می‌گرداند :

-        افسردگی و حالات متغیر

-        خجالت و اضطراب اجتماعی

-        اعمال مضطرب کننده و ترسهای بیمارگونه

-        اکراه و وسواسها (OCD و حالات مرتبط)

-        نگرانی یا اضطراب مزمن

-        اثرات فشارهای ناشی از ضربه‌های روحی گذشته (PTSD و حالات مربوطه)

-        اختلالات غذائی (بی اشتهائی و پرخوری) و چاقی

-        بیخوابی و مشکلات دیگر خواب

-        مشکلاتی که در ارتباطات بوجود آمده و باقی می‌ماند.

-        مشکلات ازدواج یا خویشاوندی‌های دیگر که قبلاً درگیر بوده‌اید.

-        مشکلات مدرسه، کار و شغل

-        احساس تنش

-        عزت نفس پائین در قبول داشتن و یا احترام گذاشتن به خود

-        مهارتهای تقلیدی ناقص یا ارزشهای تقلیدی غلط انتخاب شده

-        عدم فعالیت، تعلل و "حمله انفعالی"

-        مقدار خشونت، وابستگی پیوسته و "اختیار دادن"

-        مشکلاتی که احساساتی چون : عصبانیت – اندوه، ترس، شرمندگی، خجالت، اشتیاق، هیجان و غیره را محدود می‌کند.

دقیقاً CBT چیست؟ چطور نتیجه می‌دهد؟

درمان رفتاری شناختی مرکب از دو شیوة رفتاری مؤثر روان درمانی است – درمان شناختی و درمان رفتاری.

درمان رفتاری به نضیعف ارتباط بین موارد مشکل‌ساز و عکس‌العملهای عادی شما نسبت به این مواردکمک می‌کند. عکس‌العملهائی چون ترس، افسردگی یا خشم و رفتارهای خودشکنانه و خود آزار. این شیوه همچنین به شما می‌آموزد که چگونه فکر و بدن خود را آرام سازید، تا بتوانید احساس بهتری داشته باشید، آزادتر بیاندیشید و بهتر تصمیم بگیرید.

درمان شناختی به شما می‌آموزد که الگوهای فکری معین چگونه سبب علائم بیماری شما می‌شوند. این عمل توسط ارائه تصویری تحریف شده در مورد آنچه که در زندگی شما می‌گذرد و مضطرب، نا امید و خشمگین کردن شما بدون هیچ دلیل منطقی و تحریک شما برای اقدام به رفتاری نادرست، انجام می‌شود.

هنگامیکه درمان رفتاری و درمان شناختی با عنوان CBT ترکیب می‌شوند شما را مجهز به ابزاری نیرومند برای توقف علائم بیماری‌تان و بدست آوردن مسیری رضایت بخشتر برای زندگیتان می‌کند.

بعنوان تصویری هماهنگ از چگونگی عملکرد این روش بروشور دکتر بوش را (چاپگر- ترتیب دوستان) در رابطه با معالجه ترس اجتماعی که بنام اختلال اضطراب اجتماعی هم شناخته شده ببینید.

این شیوه را عموماً ، اما کمتر از آنچه که مورد پسند من است، درمان رفتاری شناختی نامیده‌اند. اصطلاحی که در اینجا انتخاب شده، درمان رفتاری شناختی، بر اجزای رفتاری CBT تأکید بیشتری دارد. و این هماهنگ با سابقه CBT علاوه بر حمایت بهتر توسط نتیجه پژوهش است.

CBT درمانی فعال است؟

در CBT درمان کننده شما نقش فعالی در حل مشکلات شما دارد. او فقط به تکان دادن سر بطور عاقلانه قناعت نمی‌کند هنگامیکه شما تمام باری را که برای پیدا کردن جوابهائی که برای درمانش آوری به دوش می‌کشی. شما در ابتدای درمان با اقدامات تشخیص کاملی روبرو می‌شوید که شما را مطمئن می‌سازد که نیازها و مشکلاتتان بدقت مشخص و بعلاوه امکان‌پذیر شده‌اند.

این قدم بسیار اساسی که اغلب در انواع سنتی درمان کم یا حذف می‌شود به یک شیوۀ روشن و قابل فهم، روش معالجه انعطاف‌پذیر که بدرستی بر روی نیازهای شخصی خودتان تأثیر می‌گذارد منتج می‌شود.

در روشهای زیادی CBT به تعلیم و تربیت، آموزش و تدریس خصوصی شباهت دارد. تحت هدایتی تخصصی، بعنوان مراجعه کننده CBT، شما در تعیین اهداف درمان و همچنین در تعیین روشی که شخصاً برای شما موثرتر بوده است شرکت خواهید داشت.

سازمان یافته و متمرکز

CBT ساختاری واضح و متمرکز برروی درمان فراهم می‌سازد. برخلاف درمانهائی که یقیناً جالب و گیرا به نظر می‌رسند، ولی دارای اشتباهات جانبی مضر هستند، CBT به موضوع اصلی می‌پردازد و مسیر را تنها زمانی تغییر می‌دهد که دلایل منطقی برای انجام آن وجود داشته باشد.

بعنوان یک مراجعه کنند، CBT رویة پروژه‌های تکلیفی مفیدی که به سرعت به پیشرفت شما کمک می‌کند در پیش می‌گیرد. این تکالیف که با توجه به شرکت فعالانه خودتان تا حد امکان گسترش می‌یابد، نتایج اقدامات انجام شده در دفتر درمان کننده را وسعت بخشیده چند برابر می‌کند.

شما ممکن است با مطالعات خانگی نیز روبرو شوید و یا با موضوعهای سفارش شده دیگری که شخص شما برای کمک به پیشرفت سریع در بین جلسات نیاز دارید.

چه عنصر خاص درگیری در مورد CBT وجود دارد؟

بیشتر افرادی که درمان را پشت سر می‌گذارند نیاز به تغییراتی در زندگیشان دارند – چه روشی که احساس می‌کنند، یا روشی که عمل می‌کنند، و چه روشی که دیگران با آنها رفتار می‌کنند. CBT در صدد فهمیدن این نکته است که چه نیازهائی باید تغییر کند و چه چیزهائی نباید، پس در جهت تغییرات در نظر گرفته شده اقدام می‌کند.

گذشته در مقابل حال و آینده

توجه کامل به گذشته (و رویاها) گاه می‌تواند به توضیح مشکلات شخصی کمک کند، اما تمام این اقدامات اغلب به مقدار ناچیز باعث غلبه بر این مشکلات شده‌اند. در مقابل، در CBT هدف ما پیشرفت سریع در حالات و احساسات شماست، و تغییرات سریع در رفتارهای خودشکنانه‌ای که ممکن است با آن درگیر باشید. همانطور که ملاحظه می‌کنید CBT بیشتر از روشهای سنتی، متمرکز بر حال و آینده‌نگر است.

 

ابزار تغییر

هیچ نوع دیگری از روان درمانی چیزی شبیه این خط سیر بی‌سابقه پژوهشی را نداشته‌اند.

در مورد درمان داروئی چطور؟

CBT معمولاً به تنهائی و بدون داروهای روانپزشکی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در مورد بعضی افراد، درمان داروئی برای رسیدن به کاهشی جزئی در علائم بیماری لازم است، قبل از آنکه CBT بتواند بطور کامل موثر باشد. معمولاً ولی نه همیشه، بهتر است که قبل از تجویز داروها CBT به تنهائی امتحان شود و این به چند دلیل است :

 

داروهای بنزودپازپین

]گروهی از داروهای آرامبخش[ مثل آلپرازولام (زانکس) علاوه بر انواع معین دیگری از آرام‌بخشها اگر در مدت زیادی با دوز بالا استفاده شوند اعتیاد‌آور خواهند بود- این مسئله‌ای پیچیده است که با وجود نیازها باید حدالامکان از آنها اجتناب کرد. با وجود شهرت آنها به عنوان "داروهای معجزه‌گر" داروهای ضدافسردگی چون آمی‌تریپتلین (الاویل) و فلوکستین (پروزاک) تنها در 65%  مواقع نتیجه داده‌اند. داروهای MAOI (بعنوان مثال، ناردیل) اگر به همراه غذاهای معمول و بطور غیرعمدی با نوشیدنی‌های تایرامین دار استفاده شوند، خطر بحران تنشهای شدید، سکته مغزی و حتی مرگ را بدنبال دارد. حالت تثبیت کننده کربنات لیتیم می‌تواند اثرات سمی تولید کند، مگر آنکه بدقت کنترل شود.

به علاوه، مطالعات تحقیقاتی حقایق دیگری را در رابطه با درمان داروئی برای افسردگی و اضطراب روشن کرده‌اند.

·     CBT و داروهای انتخاب شده صحیح، تا هنگامیکه به تنهائی مورد مصرف قرار می‌گیرند، تقریباً به یک اندازه در طی دوره درمان فعال ثمربخش هستند.

·     افزودن درمان داروئی به CBT احتمالاً نتایج بهتری نسبت به استفاده تنها از CBT به دست نخواهد داد. (بجز در موارد ویژه شبیه به آنچه در بالا ذکر شد.)

·         عدم موفقیت درمان هنگام استفاده از دارو و  CBTمتحمل‌تر خواهد بود، بطور خاص به دلیل تاثیرات جانبی.

·     زمانیکه تنها دارو مصرف شده است احتمال عود بیماری پس از اتمام دورة درمان بیشتر خواهد بود. این عقیده به دلیل آن است که، داروها برخلاف CBT بیمار را به گسترش مفید تقلید و مهارتهای کنترل عواطف تشویق نمی‌کنند.


 

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت۱٢:۱٧ ‎ب.ظتوسط یاسر محمودی | نظرات ()